
چه بگویم به تو ای رفته زدست
شدام از مستی چشمای تو مست
شدام سنگ پرست
نفرین به آنکه دلش را به دل سنگ توبست
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
من نگفتم که بمان يا که برو !
من فقط مي خواستم شمعي شوم
تا بسوزانم جان خود را نزد تو
تو ولي از آتشم ترسيدي و رفتي
و گفتي که : برو !
نه من نه تو
و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من،
من خودم بودم
و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد
و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من،
من خودم بودم
و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد
شاهزده کوچلو چی می خوای
روی زمین جای تو نیست
اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبی نداریم
روزهای خوبی نداریم
واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
یه وقت مثه ماها نشی
خسته ،کلافه ،نیمه جون
تو حسرت یه تیکه ابر
دیدن یه رنگین کمون
اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست
کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم
با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم
کی گفته اینجا بمونی؟
پاشو برو به آسمون
همون جا پیش گل سرخ
تو خونه خودت بمون
شاهزده کوچلو چی می خوای
روی زمین جای تو نیست
اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبی نداریم
روزهای خوبی نداریم
واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
هیچ " دوستت دارم " ی بیشتر از
۱۶ تا تک تومانی نمی ارزد
با شروع چشمهات
خدا پشت آنها اسیر شد
و از آن به بعد
کار خلقت
هنوز
لَنگِ یک پلک زدن مانده است
که شاید
از چشمم بیفتی* و.......
خدا آزاد شود
اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد
آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد
آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت
رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه
آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد
هر چه از هر چيز و هرناچيز دوري كرد، شد
درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل
يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسماناول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد
آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد
آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت
رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه
آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد
هر چه از هر چيز و هرناچيز دوري كرد، شد
درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل
يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسمان
ناگهان اين اتفاق افتاد: "زوجي فرد شد"
بعد هم تبعيد و زندانِ ابد شد در كوير
عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد
كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد
ناگهان اين اتفاق افتاد: "زوجي فرد شد"
بعد هم تبعيد و زندانِ ابد شد در كوير
عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد
كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد
من غریبم !آری، تو غریبم کردی
تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی
تو مرا بر در و دیوار بدی کوباندی
تو مرا از بودن، تو مرا از من و ما
تو از پنجره ها ترساندی
تو مرا از فردا، تو مرا از دریا ترساندی
من اسیرم !آری تو اسیرم کردی
بی خبر از باران تو کویرم کرد
من شکستم آری !تو شکستم داد
منی سراسر نفرت گرفته ...
-تاریخ مرا خواهد بخشید...
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
امشب دلم گرفته است
مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم
از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي
مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ...
مي خواهم تو را به ياد بياورم ...
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...
مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را
به ياد بياورم ... اما افسوس ...
آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ...
مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را
به ياد بياورم ... اما افسوس ...
ي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم
اما نه! دلم نمي آيد .....