تبليغاتX
.: عاشقترین دختر دنیا :.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

چه بگویم به تو ای رفته زدست

                  شدام از مستی چشمای تو مست

                                                      شدام سنگ پرست

                                                                        نفرین به آنکه دلش را به دل سنگ توبست

Posted by دختر عاشق @ 0:5 <> |
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
توبه مي کنم .....

ديگر کسي را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم

توبه مي کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود

حتي چند لحظه قول مي دهم

نامت را بر زبان نمي آورم

لبهايم را مي دوزم

توبه مي کنم ديگرعاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم

براي هميشه

و به تندیس تنهايي سلام مي کنم"

Posted by دختر عاشق @ 0:3 <> |
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
توبه مي کنم .....

ديگر کسي را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم

توبه مي کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود

حتي چند لحظه قول مي دهم

نامت را بر زبان نمي آورم

لبهايم را مي دوزم

توبه مي کنم ديگرعاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم

براي هميشه

و به تندیس تنهايي سلام مي کنم"

Posted by دختر عاشق @ 0:3 <> |
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
توبه مي کنم .....

ديگر کسي را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم

توبه مي کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود

حتي چند لحظه قول مي دهم

نامت را بر زبان نمي آورم

لبهايم را مي دوزم

توبه مي کنم ديگرعاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم

براي هميشه

و به تندیس تنهايي سلام مي کنم"

Posted by دختر عاشق @ 0:3 <> |
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

 

 در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

 

تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

Posted by دختر عاشق @ 0:1 <> |
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
تو ندانستي چه مي خواهم زتو

 من نگفتم که بمان يا که برو !

من فقط مي خواستم شمعي شوم

تا بسوزانم جان خود را نزد تو

 تو ولي از آتشم ترسيدي و رفتي

و  گفتي که : برو !

                               نه من نه تو

Posted by دختر عاشق @ 0:0 <> |
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
من نه عاشق بودم

 و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من،

 من خودم بودم

                      و يک حس غريب

که به صد عشق و هوس مي ارزيد

Posted by دختر عاشق @ 23:55 <> |
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
من نه عاشق بودم

 و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من،

 من خودم بودم

                      و يک حس غريب

که به صد عشق و هوس مي ارزيد

Posted by دختر عاشق @ 23:54 <> |
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

یه وقت مثه ماها نشی

خسته ،کلافه ،نیمه جون

تو حسرت یه تیکه ابر

دیدن یه رنگین کمون

اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست

کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم

با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم

کی گفته اینجا بمونی؟

پاشو برو به آسمون

همون جا پیش گل سرخ

تو خونه خودت بمون

شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

Posted by دختر عاشق @ 21:14 <> |
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

هیچ " دوستت دارم " ی بیشتر از

 ۱۶ تا تک تومانی نمی ارزد

Posted by دختر عاشق @ 20:53 <> |
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

با شروع چشمهات

خدا پشت آنها اسیر شد

و از آن به بعد

کار خلقت

هنوز

لَنگِ یک پلک زدن مانده است

که شاید

از چشمم بیفتی* و.......

خدا آزاد شود

Posted by دختر عاشق @ 20:51 <> |
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد

آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد

آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت

رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه

آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد

هر چه از هر چيز و هرناچيز دوري كرد، شد

درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل

يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد

بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسماناول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد

آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد

آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت

رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه

آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد

هر چه از هر چيز و هرناچيز دوري كرد، شد

درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل

يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد

بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسمان

ناگهان اين اتفاق افتاد: "زوجي فرد شد"

بعد هم تبعيد و زندانِ ابد شد در كوير

عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد

كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

 

ناگهان اين اتفاق افتاد: "زوجي فرد شد"

بعد هم تبعيد و زندانِ ابد شد در كوير

عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد

كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

Posted by دختر عاشق @ 15:48 <> |
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

من غریبم !آری، تو غریبم کردی

تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی

تو مرا بر در و دیوار بدی کوباندی

تو مرا از بودن، تو مرا از من و ما

تو از پنجره ها ترساندی

تو مرا از فردا، تو مرا از دریا ترساندی

من اسیرم !آری تو اسیرم کردی

بی خبر از باران تو کویرم کرد

من شکستم آری !تو شکستم داد

Posted by دختر عاشق @ 15:45 <> |
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
همانجا که با تنهایی ام خداحافظی کردم می خواستم تو را هم آنجا جا بگذارم ...
وسط ِ آن جهنمی که برایم ساخته بودی
...
می خواستم خودت را
...
یادت را به آتش بکشم
...
می خواستم وسط ِ آن روزهایی سگی ام جان بکنی
...
تا بدانی چه دردی دارد
!
امـ ـا نشد
...
تو همچنان با من آمدی
...
در وجودم خانه کردی

و حال
...
تمامی من گشته ای !

منی سراسر نفرت گرفته ...

Posted by دختر عاشق @ 20:33 <> |
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
اشکالی ندارد محکو مم کنید ...

-تاریخ مرا خواهد بخشید...

Posted by دختر عاشق @ 19:9 <> |
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم

من صبورم اما چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورمم اما ...آه ... این بغض گران صبر چه می داند چیست ؟!؟
Posted by دختر عاشق @ 19:4 <> |
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

Posted by دختر عاشق @ 18:1 <> |
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

 امشب دلم گرفته است

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي

مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ...

مي خواهم تو را به ياد بياورم ...

و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم

اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...

 مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ...

مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

ي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

اما نه! دلم نمي آيد .....

Posted by دختر عاشق @ 17:14 <> |